زندگی امام حسین(ع)

زندگی امام حسین(ع) برای دانش آموزان
نام: حسين
n مقام: امام سوم شيعيان
n لقب: سيدالشهدا
n كنيه: اباعبدالله
n نام پدر: علي
n نام مادر: فاطمه
n تاريخ تولد: سوم شعبان سال 4 هجري ـ مدينه
n تاريخ شهادت: 10 ماه محرم سال 61 هجري ـ كربلا
n مدّت امامت: 11 سال
n مدّت عمر: 57 سال
n محلّ دفن: كربلا ـ عراق
تا زاده شد زمادر آن نو کل پیمبر
شد نام او حسین از لطف خدای داور
پيامبر خدا هميشه به آن حضرت محبّت مينمود و او را بر شانههاي خويش سوار ميكرد و صورت نازنين و لبهايش را بوسه ميزد و ميفرمود: «حسين از من است و من از حسين». امامحسين(ع) در صورت و سيرت شبيهترين مردم به پيامبر اسلام بود. در شبها نور از پيشاني او آشكار بود و مردم آن حضرت را از نور صورتش ميشناختند.
پيامبر ميفرمود: «هركس مرا دوست دارد و حسين و پدر و مادر او را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود».
سلمان فارسي ميگويد: پيامبر خدا(ص) امامحسين(ع) را ميبوسيد و ميفرمود: «تو سيّد، پسر سيّد و پدر سادات هستي، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي و از نسل تو 9 امام به وجود ميآيد كه نهم آنان قائم آل محمّد (عج) است.»
بود آن عزيز زهرا |
|
زيباترين عالم |
در شهر خود مدينه |
|
با خلق آشنا بود |
يزيد آدمي بدخو و فاسق بود. او دروغ ميگفت، شراب مينوشيد و مردم را اذيّت ميكرد. يزيد گفت: حسين(ع) بايد با من بيعت كند و از ياران من باشد، ولي امامحسين(ع) ميفرمود: او انساني ظالم و بيايمان است و من هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد. مأموران حكومت يزيد، امام را تهديد به مرگ كردند و گفتند: يا بايد با يزيد بيعت كني و يا آماده كشته شدن باشي.
زمان حج فرا رسيده بود و امام با خانوادهي خودش از مدينه به سوي مكه حركت كرد تا در مراسم حج شركت نمايد. دشمنان اهلبيت(ع) تصميم گرفته بودند تا او را در خانهي خدا بكشند. امام براي حفظ حرمت كعبه، شبانه از مكّه بيرون آمد.
گفتا نبي: حسينم |
|
بر من چو نور عين است |
او به امام(ع) نامه نوشت كه مردم كوفه با من بيعت كردند و آمادهاند تا تو تشريف بياوري. وقتي يزيد ديد كه مردم كوفه ميخواهند با حسين(ع) بيعت كنند، عبيدالله زياد را حاكم كوفه كرد. او كه مردي فاسد و خونريز بود مردم كوفه را تهديد كرد و گفت: هركس از حسين(ع) حمايت كند كشته خواهد شد و هركس از يزيد حمايت نمايد در امان خواهد بود و پاداش خوبي نصيب او خواهد شد. كوفيان ترسيدند و دست از حمايت حسين(ع) برداشتند و مسلم را تنها گذاشتند و سربازان ابنزياد او را به شهادت رساندند. وقتي به امامحسين(ع) پيام رسيد كه مسلم را شهيد كردهاند او ديگر به كوفه نرفت و به سوي كربلا حركت نمود.
اين كوفيان غافل |
|
بيدين و بيوفايند |
سربازان ابن زياد، امامحسين(ع) و دوستانش را در صحراي كربلا محاصره كردند. راه آب را به سوي خيمههاي امام و يارانش بستند و گفتند: يا حسين اگر ميخواهي زنده بماني بايد با يزيد بيعت كني. امام فرمود: «يزيد كافر و بيايمان است و من هرگز با او بيعت نخواهم كرد».
سه روز بود كه راه آب بسته شده بود و همهي ياران امام تشنه بودند. روز عاشورا رسيد؛ امام(ع) و ياران باوفايش كه همه مردان شجاع و باايماني بودند با يزيد جنگيدند و صدها نفر از دشمنان را به خاك انداختند و خودشان نيز يكي يكي به شهادت رسيدند. روز دهم محرم سال 61 هجري بود كه لشكريان يزيد كافر و بيرحم، امامحسين(ع) و 72 تن از يارانش را كشتند و خيمههايشان را آتش زدند و فرزندانشان را به اسارت بردند.
پيكر پاك امام(ع) را بعد از سه روز در كربلا به خاك سپردند.
آن دشمنان ز غفلت |
|
نور خدا نديدند |
آنجا كه پرچم كفر |
|
با ظلم رفته بالا |